تو و نوشیدن پیمانه و، خشنودی دل
من وخاکِ در میخانه و ،بدنامیها
چشم سرمست تو،تاساقی هشیاران است
کی توان دست کشید، از قَدَح آشامیها
قدمی رنجه کن از سرو سمن ساق، به باغ
تاصنوبر نزند ،لاف خوش اندامی ها
میخورَد مرغ دل از دوری خال وخط تو
غم بی دانگی و، حسرت بیدامیها
عاقبت چشم من افتاد، بدان طلعت نیک
چشم بد، دور از این نیک سرانجامیها...
برچسب:
نویسنده: نگین رستگار