من آن طبیب زمین گیر زار و بیمارم
که هر چه زهر به خود میدهم، نمیمیرم
من و تو آتش و اشکیم ،در دل یک شمع
به سرنوشت تو وابسته است، تقدیرم
به دام زلف بلندت، دچار و سردرگم
مرا جدا مکن از حلقه های زنجیرم
درخت سوختهای ،در کنار رودم من
اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیرم
برچسب:
نویسنده: نگین رستگار